<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>کافه دل ما</title>
		<link>http://www.coffedel.blogsky.com</link>
		<description>وبسایت عاشقانه    کــــافـــــه دل</description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title>جرم عاشقی</title>
					<link>http://www.coffedel.blogsky.com/1390/05/17/post-139/</link>
					<description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://s1.picofile.com/file/7111486341/148_jorme_asheghi.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تلفن کنترل بود و ما می‌دانستیم،&lt;br /&gt;حالا آنجا پرونده قطوری هست از داستان عاشقانه ما،&lt;br /&gt;از گفتگوهای تلفنی بی‌پروا&lt;br /&gt;از سکوت‌های پر از شاید و امّا،&lt;br /&gt;شاید یک روز به جرم حرف‌های غیر عاشقانه بازداشتم کنند&lt;br /&gt;و پرونده رسوایی عاشقانه‌ام را بگذارند روی میز،&lt;br /&gt;من هیچ چیز را انکار نمی‌کنم،&lt;br /&gt;نه دلتنگی‌های تو را&lt;br /&gt;نه نفس‌ زدن‌های خودم را،&lt;br /&gt;فقط می‌گویم ببخشید آقای قاضی!&lt;/div&gt;&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;ممکن است یک نسخه از این داستان عاشقانه&lt;br /&gt;که لای آن پوشه‌های خاکستری گیر کرده به خودم بدهید؟&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;این زندگی من است،&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;روایت مستند سال‌هایی که بی‌پروا حرف‌های عاشقانه زدم&lt;br /&gt;و تلفن کنترل بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;</description>
					<pubDate>Mon, 8 Aug 2011 15:16:17 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.coffedel.blogsky.com/Comments.bs?PostID=139</comments>
          <author>حمید رضا</author>
          <guid>http://www.coffedel.blogsky.com/1390/05/17/post-139/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>شب عروسی</title>
					<link>http://www.coffedel.blogsky.com/1390/05/16/post-138/</link>
					<description>&lt;p align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://s1.picofile.com/file/7110456234/147_shabe_arosi.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس 
رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل 
کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می 
شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. 
مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه
 میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس 
قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند 
به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون 
یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با 
دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(239, 180, 0);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;سلام عزیزم. دارم برات نامه می 
نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس 
عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. 
دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم 
باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم 
حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! 
گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس 
عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی
 مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی
 مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت 
داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، 
همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره
 خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟!
 نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، 
همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که
 بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه 
روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون 
روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر 
می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ 
شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات
 تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی 
که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که 
دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو 
نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا 
تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را 
ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو 
دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی 
خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر 
بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام 
ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام!!!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; color: rgb(239, 180, 0);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش 
شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند
 که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار
 چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، 
چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد 
نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که 
فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم 
اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز 
تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و 
پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد 
نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که 
فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sun, 7 Aug 2011 03:42:15 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.coffedel.blogsky.com/Comments.bs?PostID=138</comments>
          <author>حمید رضا</author>
          <guid>http://www.coffedel.blogsky.com/1390/05/16/post-138/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>تنهایی من، همان انتظارم است</title>
					<link>http://www.coffedel.blogsky.com/1390/05/15/post-137/</link>
					<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://s1.picofile.com/file/7110215050/145_antezar.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;تنهایی من، همان انتظارم است&lt;br /&gt;
و انتظارم، همان عشق!&lt;br /&gt;
و عشق تنها بهانه ی بودنم!&lt;br /&gt;
بی بهانه ام نکن!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از رفتن تو&lt;br /&gt;
چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا…&lt;br /&gt;
چند روزی است حجم تنهایی را بر روی قاب آبی دلم نقاشی می کنم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نه&lt;br /&gt;
قلم در دست من نیست&lt;br /&gt;
من نقاش این تنهایی نیستم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این خاطرات شب چشمانت است که&lt;br /&gt;
قلم در دست گرفته..&lt;br /&gt;
و به حرمت شبهای تلخ من&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از رفتن تو&lt;br /&gt;
حجم تنهایی را بر قاب دلم نقاشی می کند&lt;br /&gt;
جز تو…!&lt;br /&gt;
&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;پی نوشت (یک شعر) :&lt;/strong&gt; یه شعله ی شکسته، یه شمع رو به بادم، خسته از این 
زمونه، فریاد گریه دارم، شده فضای سینه، سیه چو روزگارم، از همه دل بریدم، 
دل به کسی ندادم، عاشق شدم به چشمات، دادم دل و به رویات، رفتی و پا 
گذاشتی، به سادگی رو حرف هات، با یاد تو همیشه، عمرم تموم نمی شه….&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 
تموم زندگیم رو، به چشمای تو دادم، عمری به پات نشستم، دل به کسی ندادم، 
منتظرم یه روزی، تو باشی در کنارم!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 6 Aug 2011 21:12:09 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.coffedel.blogsky.com/Comments.bs?PostID=137</comments>
          <author>حمید رضا</author>
          <guid>http://www.coffedel.blogsky.com/1390/05/15/post-137/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>ترانه به یاد ماندنی کاروان با صدای بنان</title>
					<link>http://www.coffedel.blogsky.com/1390/05/08/post-136/</link>
					<description>&lt;table cellspacing=&quot;1&quot; cellpadding=&quot;2&quot; border=&quot;1&quot; align=&quot;center&quot; style=&quot;width: 62px; height: 30px;&quot;&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td width=&quot;138&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;همه شب نالم چون نی&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;که غمی دارم ، که غمی دارم …&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;دل و جان بردی امّا&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;نشدی یارم ، یارم&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;با ما بودی ، بی ما رفتی …&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;چون بوی گل به کجا رفتی&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;تنها ماندم ، تنها رفتی …&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;چو کاروان رود ، فغانم از زمین ، بر آسمان رود&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;دور از یارم ، خون می بارم …&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;فتادم از پا به ناتوانی ، اسیر عشقم ، چنان که دانی&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;رهایی از غم نمی توانم ، تو چاره ای کن ، که می توانی …&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;گر ز دل بر آرم آهی&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;آتش از دلم خیزد&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;چون ستاره از مژگانم&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;اشک آتشین ریزد …&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;چو کاروان رود ، فغانم از زمین ، بر آسمان رود&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;دور از یارم ، خون می بارم …&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;نه حریفی تا با او غم دل گویم&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;نه امیدی در خاطر که تو را جویم&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;ای شادی جان ، سرو روان ، کز بر ما رفتی&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;از محفل ما ، چون دل ما ، سوی کجا رفتی …&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;تنها ماندم، تنها رفتی …&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;به کجایی غمگسار من ، فغان زار من بشنو باز آ ، باز آ&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو باز آ&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;باز آ سوی رهی&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;چون روشنی از دیده ما رفتی&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;با قافله باد صبا رفتی&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;تنها ماندم …&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;تنها رفتی …&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr width=&quot;100%&quot; size=&quot;2&quot; /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://s1.picofile.com/file/7105156769/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%86.mp3.html&quot; title=&quot;Ø¨Ø±Ø§ÛŒ Ø¯Ø§Ù†Ù„ÙˆØ¯ Ú©Ù„ÛŒÚ© Ú©Ù†ÛŒØ¯&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://s1.picofile.com/file/6660166996/Icone_download.jpg&quot; alt=&quot;Ø¨Ø±Ø§ÛŒ Ø¯Ø§Ù†Ù„ÙˆØ¯ Ú©Ù„ÛŒÚ© Ú©Ù†ÛŒØ¯&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 30 Jul 2011 14:41:50 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.coffedel.blogsky.com/Comments.bs?PostID=136</comments>
          <author>حمید رضا</author>
          <guid>http://www.coffedel.blogsky.com/1390/05/08/post-136/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>اگر دنیای ما ...</title>
					<link>http://www.coffedel.blogsky.com/1390/05/06/post-135/</link>
					<description>&lt;table cellspacing=&quot;1&quot; cellpadding=&quot;2&quot; border=&quot;1&quot; align=&quot;center&quot; style=&quot;width: 62px; height: 30px;&quot;&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td width=&quot;138&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://s1.picofile.com/file/7103757197/143_agar.jpg&quot; /&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است&lt;/p&gt;اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است&lt;br /&gt;اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.</description>
					<pubDate>Thu, 28 Jul 2011 11:28:09 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.coffedel.blogsky.com/Comments.bs?PostID=135</comments>
          <author>حمید رضا</author>
          <guid>http://www.coffedel.blogsky.com/1390/05/06/post-135/</guid>
				</item>
			
    
	</channel>
</rss>

